تبليغاتX

به تکرار غم نیما
عصر ما عصر فریب

عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه

آسموناش پر دوده

قلب عاشقاش کبوده

کاش تو قحطی شقایق

بشینیم تو یه قایق

بزنیم دل و به دریا

من و تو تنهای تنها

خونه هامون پر نرده

پشت هر پنجره پرده

قفسا پر پرنده

لبای بدون خنده

چشما خوئه سواله

مهربون شدن مهاله

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

کاش تو قحطی شقایق

بشینیم تو یه قایق

بزنیم دل و به دریا

من و تو تنهای تنها

اونقده میریم که ساحل

از من و تو بشه غافل

قایق و با هم میرونیم

اونجا تا ابد میمونیم

جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش

نه گلای گل فروشش

مثل اینجا آهنی نیست

مثل اینجا آهنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا

زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا

زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا

زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا ..........

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل زاهدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستای خوبم همین طور که در پایین پستها نوشته شده من ابوالفضل هستم متولد63 و...دیگه همین. و یه توضیح در مورد نوشته هام باید بگم که از غم نوشتم و به تکرار غم نیما...

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
4دوست خوب
به نام او که زندگی از او رنگ میگیرد
فقط منم و...
بچه های کلاس3/1
سمیرا
آقای مرادی عزیزم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب



منبع کدهای جاوا اسکریپت

دنیای اس ام اس جوک